برندزلینک

مرجع لینک

برندهای برتر

افزایش رتبه

افزایش محبوبیت

افزایش ترافیک

رمان تاريخي در ادبيات فارسي كنوني

رمان تاريخي در ادبيات فارسي كنوني

آقای چایکین،2 نویسنده شرحی مختصر درباره ادبیات فارسی نوین،3 که به زبان روسی در مسکو چاپ و منتشر شده، از رمان شیخ موسی خبر نداشته و، در این نوشته خود، اثر صنعتی‌زاده به نام دامگستران یا انتقامخواهان مزدک را، که در سال 1921 در بمبئی منتشر شده4، نخستین رمان تاریخی معرفی کرده است. نظر برتلس5 نیز در تحقیق او درباره «رمان تاریخی قرن بیستم فارسی»6 ـ که می‌نویسد این رمان را صنعتی‌زاده در زمانی که بیش از چهارده سال سن نداشته نوشته اما در سال 1921 در بمبئی سپس در سال 1304 در تهران به چاپ رسانده ـ همین است. پروفسور ادوارد براون، از این رمان، بی‌آنکه آن را نخستین رمان تاریخی بشمارد، یاد می‌کند و عنوانش را به عبارت “Ensnarers:or the Avengers of Mazdak” به زبان انگلیسی برمی‌گرداند و اظهارنظر می‌کند که آن ناتمام است. چون در صفحه آخر آن ذکر شده است: «به اتمام رسید جلد اول» و معلوم نیست چند جلد دیگر به دنبال دارد.
ما نمی‌دانیم شیخ موسی، که به قول ادوارد براون وعده انتشار دو جلد دیگر رمان خویش را داده، به آن وفا کرده است یا نه.7 اما می‌توانیم خبر دهیم که جلد دوم دامگستران در سال 1304 شمسی در تهران منتشر شد.
ذکر این نکته برای مستشرقین خالی از فایده نیست که درست همان تذکر کوتاه پروفسور براون در‌باره جلد اول دامگستران بود که نویسنده را به انتشار دنباله اثر تشویق کرد. مجتبی مینوی تهرانی در مقدمه جلد دوم [صفحه ح] در این‌باره چنین می‌نویسد:
«در آن اوقات که مرا عهد صحبت آقای صنعتی‌زاده دست داد، نخستین چیزی که به خاطرم آمد اینکه از ایشان اقدام به طبع جلد دوم این داستان را خواستار شوم، لیکن ایشان که به واسطه مغلوط و مشوش شدن جلد نخستین دلسرد و افسرده شده بودند در قیام بدین کار خیر مسامحه می‌نمودند...»
صنعتی‌زاده در این موقف مُصِرّ بود تا وقتی که جلد چهارم اثر پروفسور براون به تهران رسید. آنگاه چنان که مینوی [همان جا] نوشته:
«شرحی که آن مرد بزرگ راجع به داستان دامگستران در آن کتاب مرقوم داشته‌اند مشوق ایشان گردید...»
مع‌الوصف، برحسب مفاد نامه‌ای از خود صنعتی‌زاده، باید این نکته را بیفزاییم که ارزش‌سنجی کلی پروفسور براون درباره رمان تاریخی در ایران به عبارت “Two rather ambitious attempts” (دو تلاش نسبتاً بلندپروازانه) از نظر یکی از مؤلفان دور نمانده که می‌نویسد: پروفسور براون (طاب ثراه) دامگستران را از آثار متعلق به دسته سوم شمرده است.
از این مطلب، که طرداً للباب گفته شده، این نکته را برگیریم که نویسندگان ایرانی امروز به اظهارنظرهای مستشرقان توجه دارند و سیاهه خود را پی گیریم.
صنعتی‌زاده، در سال 1305، رمان تاریخی دیگری منتشر ساخت، باز مربوط به عصر ساسانیان، به نام داستان مانی نقاش.8 این نویسنده ما را از عناوین آثار دیگری که نوشته اما هنوز منتشر نشده‌اند آگاه می‌سازد. آنها رمانهایی هستند درباره اخلاف یزدگرد سوم (مادر غمدیده)؛ احوال آقا قلی شاه سلطان حسین و پایان عمر سلسله صفوی (عشق نهانی)؛ و مربوط به آثار باب، میرزا یحیی صبح ازل، و میرزا حسینعلی بهار (زنده دان). در کتاب اخیر تصاویر متعددی از دستنویسهای باب درج شده است.
در تابستان سال 1933، رمان تاريخی تازه‌ای از صنعتی‌زاده به نام سلحشور9 به ما ارمغان شد که درباره اردشیر، موسس سلسله ساسانی، است.
چون صنعتی‌زاده، علاوه بر اینها، نویسنده چند اثر دیگری است که در مقوله مورد بحث ما نیستند، وی را احتمالاً می‌توان از زمره پرثمرترین ادبای نوین ایران شمرد.
رمانهای تاریخی دیگری که می‌شناسیم به ‌شرح زیرند: عروس مِدی10 از عباس آریان‌پور کاشانی، تهران، آبان 1317؛ لازیکا از حیدرعلی کمالی، تهران 1930 (1309ش)؛ شهربانو11، از رحیم‌زاده صفوی که ابتدا در پاورقی روزنامه ستاره ایران و سپس به صورت مجلد منتشر شد. از این نویسنده همچنین نوشته‌ای بسیار دقیق در تاریخ مختصر ایران می‌شناسیم که در سالنامة پارس 1309 شمسی منتشر شد و از آشنایي نویسنده با آثار معتبر و عمدة اروپایی حکایت دارد.
سیاهة ما بدون ذکر رُمانی به نام داستان شمس و طغرا از شادروان محمد باقر میرزا کرمانشاهی12، که در مقدمه جلد دوم دامگستران به عنوان رمان تاریخی از آن یاد شده، ناقص خواهد بود. آقای برتلس به فهرست رمانهای تاریخی خود اثر حسن خان نصرت الوزاره بدیع به نام داستان باستان را می‌افزاید که در سال 1920 (1299ش) نوشته شد و در سال 1921 (1300ش) در تهران انتشار یافت. سرانجام، از رمان دیگری به قلم حیدرعلی کمالی به نام ترکان خاتون به ما خبر داده شده، که در مجله آینده (شماره‌های دو سال اول) منتشر شده، همچنین از رمان سعید نفیسی به نام فرنگیس.
در وارد کردن اثر معروف حاجی زین‌العابدین به نام سیاحتنامه ابراهیم بیک، که به زبان آلمانی ترجمه شده، در فهرست رمانهای تاریخ مُردّدیم. هر چند پروفسور ادوارد براون آن را در همین مقوله جای داده است. در حقیقت، ما این اثر را بیشتر به ادبیات دارای گرایش هجائی و سیاسی مربوط می‌دانیم که ویژة دوران پیش از انقلاب ایران بوده است. می‌دانیم که این کتاب در شکل‌بندیِ روحیة سیاسی نوین در ایران بسیار مؤثر بوده است.
به هر حال، برای سخنرانی خود، از همة این آثار، داستان مانی نقاش و عروس مِدی را برای بررسی مشروح‌تر برگزیدیم. لذا، به هیچ وجه دعوی آن نداشتیم که در سخنرانی محدود به وقتی که در اختیار ما گذاشته شده بود با استقصای تمام به موضوع اعلام‌شده بپردازیم. مقصود ما تنها این بود که توجه مستمعان را به جلوة نوین بیان ادبی در زبان فارسی جلب کنیم و بکوشیم تا جنبه ادبی و اجتماعی آن را بشناسیم.
هر چند، به‌رغم ناملایمات تاریخی که ایران‌زمین با آنها آشنا گشته، نیاز به شناخت گذشته و حفظ سنن، که باید آن را یکی از پایدارترین صور میهن‌دوستی شمرد (فوستل دوکولانژ)13همواره در وجدان ایرانیان با استواری جا گرفته، طُرُق بیان آن در ادوار گوناگون فرق کرده است.
عاطفه ملّی ایرانیان همواره توانسته است در ادبیات کشور عناصری سراغ گیرد که حدّت و قوت آنها پیوسته تجدید می‌شده است. بی‌آنکه از منظومه‌های تاریخی دیگر، که از دیرباز موضوع مطالعات عمیق ایران‌شناسان بوده یاد کنیم، کافی است از حماسة شاهنامه نام ببریم که به نوعی با وجدان ایرانی عجین شده است.
به قول آقای مینوی، که پیش از این نقل شد، شاهنامه کامل‌ترین اثر حماسی جهان است ... که از باد و باران نیابد گزند ... تعبیری شرقی معادل
..aere perennius. وی همچنین از منظومه‌های نظامی، در زمرة آثاری یاد می‌کند که با مردم ایران از اعمال و حرکات نیاکانشان سخن می‌گویند.
میهن‌دوستی ایرانی، که ناظرِ سطحی‌نگر چه‌بسا آن را محو گشته یا دست‌کم رخوت‌یافته پنداشته باشد، تا عصر کنونی، به حال کمون، در اعماق روح ملی جا خوش می‌کرده و به‌ ندای شاعران، که آثارشان طیّ قرون پایدار مانده، زنده و بیدار می‌شده است.
این طبع ایرانی، که بسیاری از ایرانشناسان به نشان دادن عمومیت و خصایص آن در همه عرصه‌های فکری و آفرینش هنری همت گماشته‌اند، باید امری مسلّم و مقرّر در نظر مستشرقان تلقی شود.
باید دید که بر این شالودة پایدار، دگرگونیهای ناشی از گذشت زمان و سیر حوادث چه سهم و نقشی داشته است. این همان چیزی است که ما، به نوبة خود، می‌خواهیم، محض نمونه، در یکی از انواع ادبی جدید، آن را بیازماییم.
برای جست‌وجوی آغازگاه‌های شکل‌بندیِ روحیة کنونی در ایران، باید به اوایل این قرن بازگردیم.
در حقیقت، در همین دوران است که در زمان سلطنت آخرین شاهان قاجارـ ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلی ‌شاه، و واپسین شاه این سلسله، احمد شاه ـ نشانه‌های بیداری عاطفة میهن‌دوستی و ملی رفته‌رفته نمودار می‌گردد.
ما در مقام آن نیستیم که تاریخچة جنبش انقلابی در ایران را بازگوییم. تا آنجا که به مضمون سخن ما مربوط است، انقلاب به‌خصوص ما را در فهم این معنی یاری می‌کند که نسل روشنفکر امروزی ایرانی چگونه شکل گرفته است.
ایران فئودالی و پدرسالار، آن چنان که در نیمة اول قرن بیستم وصف شده است، از آن تاریخ، به آهستگی دگرگونی را آغاز کرده است. نظام زراعی آن اندک‌اندک تغییر یافت. مالکیت ارضی، که تا آن زمان در دست خانها یا دولت متمرکز بود، رفته‌رفته به دست طبقة بازرگانان شهری و روحانیت افتاد. وضعیت مالیاتی و قانونی کشاورزان، که تا آن زمان به ویژه با احکام شریعت نظم و نسق یافته بود، رو به وخامت نهاد14. مالکیت کوچک و متوسط کاهش یافت و جای خود را به تمرکز مالکیت سپرد. دیری نگذشت، که جز از کشاورزان اجاره‌دار محروم از مالکیت زمین تقریباً اثری در روستا نماند. طبقات بازرگانی و سرمایه‌دار به زیان طبقات دیگر قوت گرفتند و این جریان با رشد داد و ستد با کشورهای بیگانه شدت یافت. نارضایی توده‌های روستایی که از مالکیت زمین محروم شده بودند و نیز به ویژه نارضایی محافل شهریِ زیر فشارِ این دگرگونیِ اجتماعی و اقتصادی افزون شد. در مراکز عمدة بازرگانیِ کشورهای همسایة ایران، مهاجرنشین‌هایی از بازرگانان شکل گرفت که در آنها افکار نو مخمّر گردید و نیاز به تجدّد و رِفُرم احساس شد. ادبیات‌شناسی خاصی، در جنب روزنامه‌هایی چون حبل‌المتین بمبئی، چهره‌نمای اسکندريه یا کتاب‌هایی چون سیاحتنامة ابراهیم بيك، سیاح هندی و جز آن، پدید آمد که قاچاقی وارد ایران می‌شدند و به تحول افکار کمک می‌کردند.
سرانجام نخستین انقلاب روس در سال 1905 روی می‌دهد و دیری نمی‌گذرد که جنب‌وجوش توده‌های هم‌نژاد و همکیش قفقاز در ایران بازتاب می‌یابد. نه تنها نشریات باکو، به ویژه مثلاً ملانصرالدین، روزنامة هجائی مصوّر که در آن برخی از عیوب جامعة مسلمان عقب‌مانده به باد انتقاد گرفته می‌شد، به بیداری افکار کمک کردند و به‌خصوص در رشت، نزدیک‌ترین شهر ایران به باکو، پژواک مساعدی یافتند بلکه انقلابیون قفقاز مأمورانی مخفی به ایران فرستادند که در رویدادها سهم فعالی کسب کردند. طرداً لِلباب بگوییم که دراین‌باره می‌توان به بروشوری مراجعه کرد که در سال 1910، با عنوان سوسیال دموکرات‌های قفقاز در انقلاب ایران، در پاریس منتشر و، در اثری شوروی که در سال 1925 در مسکو انتشار یافت، تجدید طبع شد.
بی‌آنکه بیش از این در این دوره درنگ کنیم، تنها به این نکته اشاره کنیم که وجدان ملی بس حساس است و این حساسیت به ویژه در مطبوعات جلوه‌گر می‌شود، که رونق فوق‌العاده می‌یابد، و نیز در نوشته‌های دارای گرایش سیاسی و نظایر آن که هم نظام استبدادی را آماج می‌سازد و هم سلطه و نفوذ بیگانه را.
بدین‌سان، به نوعی شاهد شکل‌گیری روحیه و فکری نو در انجمن15‌هایی هستیم که تنها در تهران، پس از اندک زمانی یعنی در ژوئن 1908 [1326 ق /1385ش] شمار آنها به 140 مي‌رسد. این انجمن‌ها بیانیه‌ها و اعلامیه‌‌هایی خطاب به مردم پخش می‌کنند در حالی که روزنامه‌های بی‌شماری، که سوای چند فقره از مهم‌ترها عمری کوتاه دارند، با آنها هم‌صدا می‌شوند.
این نخستین تکانها، نه تنها آن‌چنان که میهن‌دوستان ایرانی با آن همه شوق و شور انتظار داشتند این بیماریها را درمان نکرد، به مشکلات سیاسی و اقتصادی بسیار جدی و سرخوردگی‌های تلخی نیز منجر شد.
هنوز لازم بود سالهایی بگذرد تا انقلاب ایران، در پرتو مساعدت اوضاع و احوال و جلوس شخصیتی بر تخت کیانی، بتواند نیروی ملی را به سوی کاری سازنده هدایت کند. مع‌الوصف، میهن‌دوستی ایرانیان، که در میراث تاریخی بس پُرمایه‌ای ریشه دارد، در این سالهای انقلابی پیش از جنگ، بِلا تردید طیّ مرحله‌ای مهم را در پیش گرفت که از حدّت و شدّت آن حکایت دارد.
آقای بِرتلس، به نوبة خود، نشئت رمان تاریخی در ایران را چنین تحلیل می‌کند:
«بورژوازی رفته‌رفته احساس می‌کند که زیر پایش سفت و محکم است، لیکن مع‌الوصف، انقلاب به پایان منطقی خود نرسیده است و در راه کمال دو چیز مانع آن شده است: از سویی، ضعف طبقة سرمایه‌داری ایرانی که بیشتر افراد آن جز به داد و ستد فرآورده‌ها نمی‌پردازند در حالی که از صنعت تقریباً خبری نیست. از سوی دیگر، فشار امپریالیسم غربی که آشکارا حامی و پشتیبان فئودالهاست. بعداً عامل دیگری بر این دو افزوده می‌شود و آن ترس از جنبش انقلابی توده‌های زحمتکش است که چون آغاز گردد، چه بسا از چارچوب انقلاب سرمایه‌داری فراتر رود و به محو خود طبقة سرمایه‌دار منجر گردد. از آنجا چرخش ناگهانی به راست و خیز به سوی «قدرت» و استبدادِ روشن‌بینانه ناشی می‌گردد؛ که احیاناً با دیکتاتوری نظامی آغاز شود و بتواند، از سویی، فئودالها را به اطاعت وا دارد و، از سوی دیگر، جنبش انقلاب توده‌ها را از ریشه محو و نابود سازد و به طبقة سرمایه‌داری امکان رشد دهد. این گرایشها به آن منجر شد که بخشی از طبقة سرمایه‌داری ظهور رضاخان را، که در شخص او می‌خواست مدافع خود را سراغ گیرد، جشن گرفت. درست است که این آرزوها تماماً برآورده نشد، چون رضاخان، با همة سرکوب بی‌رحمانة جنبش دهقانی و کارگری، نشان داد که در واقع مدافعِ منافعِ زمین‌داران بزرگ و خادمِ وفادارِ امپریالیسم بریتانیایی است و به سرنوشت طبقة سرمایه‌داریِ ایرانی چندان علاقه‌ای ندارد. با این همه، ظاهراً، در این هنگام، بورژوازی از بد و بدتر بد را برگزید و آگاهانه از هرگونه حرکتِ تهاجمیِ کمابیش فعالی خودداری کرد.» (همان اثر، ص113)
آقای بِرتلس نظر خود را به صراحت چنین بیان می‌کند:
«... در انقلاب 1906 ـ 1911 [انقلاب مشروطیت]، کارمندان و افسران جزء مصممانه به صف بورژوازی می‌پیوندند. این محافل‌اند که، در آغاز قرن بیستم، به صورت فعالان اصلیِ «انقلاب ادبی» خودنمایی می‌کنند و قاطعانه در مقابل شاعر درباری قرار می‌گیرند که ترجمان ایدئولوژی اشرافیت فئودالی بود. نخستین وظیفه اینان، که دست‌اندرکار ادبیاتِ بودند، آن بود که مضامین مرسوم و همیشگی فئودالی را در هم شکنند و از قید قالبهایی که ادبیاتِ هزارساله مقرّر داشته بود رها شوند. اما وارد کردن مضامین تازه و دگرگون ساختن شیوه‌های ادبی با استفاده از همان زبان ادبی کهن امکانپذیر نبود، به گونه‌ای که مسئله، در اثر ضرورت آفریدنِ زبانی ادبی که برای نیل به مقاصد مقرّر مناسب باشد، باز پیچیده می‌شد. زبان ادبیات کلاسیک کهن، که در قرن نوزدهم زبان ادبی مرسوم شده بود، در خورد آن نبود. این زبان، که محصول نوعی و نمونه‌وار فئودالیسم شمرده می‌شد، متحجر بود و تعبیرات قالبی فسردة آن نمی‌توانست ترجمان گفتار زندة بورژوازی باشد.» (همان اثر، ص 114)
در این مقام، بیجا نیست اگر، حاشیه‌وار، در شرح حال نویسندگان دو رمان داستان مانی نقاش و عروس مِدی اطلاعاتی چند به دست دهیم.
صنعتی‌زاده، از سر لطف، شرح حال خود را برای ما فرستاد. در این شرح حال آمده است که پدرش، حاجی علی‌اکبر صنعتی، برای گریز از اخّاذیها و باجگیریها و آزارهای رژیم سابق، در سال 1907 [1325ق]، کرمان را به قصد قسطنطنیه ترک گفت و در آنجا با سید جمال‌الدین اسدآبادی، رجل تاریخی رژیم معروف، عهد مودّت بست؛ با شخصیتی که، از جمله به قول پروفسور ادوارد براون، در جنبش انقلابی ایران قویاً تأثیر و نفوذ داشت. سید جمال او را مأمور ساخت که به ایران بازگردد و روزنامة قانون و دیگر اوراق مخفی را برای رساندن به دست انقلابیون همراه خود ببرد. شرح حال او حاکی از آن است که در این زمان هر کس که جرئت اظهار علاقه به مشروطیت می‌کرد به بابیگری متهم و از این راه آماج کینه‌جویی مردم می‌شد. پدر صنعتی‌زاده نیز، در بازگشت به کرمان، به همین بلیّه دچار شد. و، چون ادامة بازرگانی برایش میّسر نبود، تلاش کرد کارهایی آزمایشی در زمینة آبرسانی انجام دهد؛ که ورشکست شد.
صنعتی‌زاده این خاطره را نقل می‌کند که، در هفت سالگی، روزی گرسنه از مکتب به خانه آمد و از پدر نان خواست. و پدر چرخی آهنی از ماشین [سه چرخه] در دستِ ساختِ خود را به او داد تا در بازار بفروشد.16 بدین‌سان، از همان کودکی برای تلاش معاش آماده شده بودم. وی ابتدا با چند شاهی «سرمایه» گام در راه نهاد و در کوی و برزن کبریت‌فروشی کرد. آنان که خانواده‌اش را می‌شناختند با لبخند تمسخر به او می‌نگریستند. می‌گوید:
«اما می‌دانستم که کار و زحمت شرافت دارد و از تن‌پروری و گدایی بهتر است.» [نقل به مضمون]
شش ماه بعد توانست چایخانة محقری باز کند. در پرتو معامله‌ای خوش‌ثمر در خرید قسطیِ چای از یکی از تاجران شکارپور، به کسب و کار خود وسعت می‌دهد. بدبختانه اندک پولی را که فرزند به چنگ آورده بود پدرِ خیالپرور در اقدام تازه‌ای خرج کرد. وی خواست یتیمخانه (پرورشگاه) دایر کند و در آن به اطفال بی‌سرپرست حرفه و سواد بیاموزد. در ابتدای کار، حاکم از او حمایت کرد و قطعه زمیني از اراضی موات دولت به او داد. برخی از همشهریانش نیز با وعده‌هایی دلگرمش ساختند و او دست به کارهای ساختمانی زد. اما دیری نگذشت که، تحت تأثیر تلقینات خصمانة بعضی از روحانی‌نمایان، همه او را تنها و بی‌پشتیبان رها کردند. در اینجا، صنعتی‌زاده مجلس ملاقاتی را وصف می‌کند که توانسته بود، پس از اقدامات بسیار، اجازة آن را، برای خود و پدرش، از حاکم کسب کند:
«حاکم بر مسند خود نشسته بود و قلیان می‌کشید. در حالی که سرشناسان و رجال کرمان در برابر او به پا ایستاده بودند با تکبّر به پدرم نظر افکند و گفت: «چه می‌خواهی؟» پدرم مشکلات خود را برایش گفت و آیه‌ای از قرآن خواند که در آن، حمایت از یتیمان به مسلمانان سفارش شده است. سپس گفت: «من از کسی کمک نمی‌خواهم، فقط تقاضا دارم با نیّات من مخالفت نکنید و اجازه دهید تا این یتیمخانه را راه بیندازم.» حاکمِ سفیه سبیلش را تاب داد و پس از اندکی تأمل گفت: «دستور داده‌ام در این قطعه زمین زندانی بسازند.» [نقل به مضمون]
صنعتی‌زاده، طیّ سخنان خود، گفت که مشتریان زندانها دقیقاً همان کسانی هستند که از کودکی بی‌سرپرست مانده‌اند و با تأسیس یتیمخانه می‌توان با این آفت مبارزه کرد. وی خواست، از این راه، حاکم را به رحم آورد. اما حاکم از آن همه گستاخی برآشفته شد و پدر و پسر را بیرون راند.
خلاصه آنکه صنعتی‌زاده، مصمّم در راه نیل به مقصود، پای پیاده عازم تهران شد و چون، برای امرار معاش، به پایتخت رسید، به کتابفروشی دست زد. و، در همان حال، با خواندن به تکمیل معلومات خود پرداخت و اقامتش در تهران طولانی شد.
با نامه‌ای که از پدرش رسید و با خوابی که در آن ديد حاکم کرمان را منکوب کرده، شیر شد و پس از اندک زمانی به نزد رئیس‌الوزرا رفت و توانست قضیة پدرش را به عرض او برساند. رئیس‌الوزرا صنعتی‌زاده را به جلسه هیئت وزرا برد که، در آن، دولت فی‌المجلس طرح تأسیس دارالایتام را تصویب و دستورهایی تلگرافی به کرمان صادر کرد. صنعتی‌زاده، در بازگشت به زادبوم خود، به شغل کتابفروشی در آن مستقر گشت. دکان کتابفروشی‌اش مدرسه‌اش بود: وی شب و روز کتاب می‌خواند. در همین اوان بود که وی، به سن پانزده‌سالگی، نخستین رمان خود را نوشت و به هزینة خود در بمبئی به چاپ رساند. وی می‌نویسد:
«تا آن زمان کسی در ایران به طرز مغرب‌‌زمینی‌ها ننوشته بود و چون این شیوه جاذبة خاصی داشت مقداری از آن را خرید که موجب تشویق و علاقة من به این کار شد.» [نقل به مضمون]
صنعتی‌زاده دو سال در کرمان به شغل کتابفروشی ادامه داد و دکانش پاتوق نخبة روشنفکران این شهر بود. باز می‌نویسد:
«خود را همواره مدیون این کتابفروشی می‌دانم.» [نقل به مضمون]
وی در این اثنا کوشید تا نمایشنامه‌ای بنویسد با مضمون «نتیجة معاشرت یک نفر اعیان با یک نفر شاعر».17 که نتوانسته بود برای آن بازيگرانی پیدا کند و سرانجام به استفاده از تعزیه‌خوانان رضا داد و با خرج سکة نقد18 بر موانع غلبه کرد و مقصود نایل شد. «بدین‌سان نخستین نمایش تئاتر در کرمان برگزار شد» [نقل به مضمون] و با نمایش آن ... چهار تومان عاید صنعتی‌زاده شد. لیکن، علما که از این جریان به خشم آمده بودند بی‌کار ننشستند و شکایت به نزد حاکم بردند که «چنین ننگی در دارالایمان باورنکردنی است ...». [نقل به مضمون]
صنعتی‌زاده کرمان را به قصد پایتخت ترک می‌کند. وی، در پرتو حمایت وکلا، موفق می‌شود التزام کارمندان دولت به استفاده از منسوجات داخلی برای لباس خدمت را از تصویب مجلس بگذراند و به این منظور تجارتخانه‌ای تأسیس می‌کند و برای کارگاهش مدالی جایزه می‌گیرد.
صنعتی‌زاده، سرانجام، جزئیات سرنوشت دارالایتام کذائی را شرح می‌دهد و می‌گوید که پدرش، در پرتو سختکوشی خود، توانست این موسسه را، به‌خصوص با سازمان دادن تدریجیِ کارگاه بافندگی، بر پایه‌ای مستحکم استوار سازد. از جمع یتیمانی که با این اقدام نجات یافتند اکنون دو تن بورسیة دولت ایران در فرانسه و بلژیک‌اند. به علاوه، گزارش چاپی بسیار جالبی از دارالایتام کرمان دریافت کرده‌ایم که نمونة درخشانی است از آنچه با ابتکار بلندنظرانه و روشن‌بینانه، به‌رغم همة موانع، می‌توان انجام داد.
در حال حاضر، صنعتی‌زاده در تهران کسب و کار پُررونقی دارد. همة این تفاصیل در شرح حال مطالب آتی مفید فایده خواهد بود.
اطلاع ما از شرح احوال آریان‌پور کاشانی به مراتب کمتر است. همین قدر می‌دانیم که او تحصیلاتش را در کالج آمریکایی تهران گذراند و، در همان ایامِ تحصیل، علاقة شدیدی به شعر نشان داد. ماشالاخان، پدرش، از میهن‌دوستان معروف، در زمان کابینة آنگوفیل وثوق‌الدوله به قتل رسید. نخستین کتاب آریان‌پور سگ باوفا نام دارد. وی همچنین‌ رُمان سیِنکیویچ (H.Sienkiewicz) لهستانی به نام Quo Vadis (کجا می‌روی؟) را به فارسی ترجمه کرده است.
بنابراین، تربیت فکری این نویسنده محسوساً با آن صنعتی‌زاده تفاوت دارد.
پس از آنکه یادآور شدیم آغازگاه جنبش ادبی کنونی، که ورود احساسات ملی به مرحله تازه‌ای در آن بازتاب یافته، در کجا باید قرار بگیرد و هم پس از وصف شخصیت یکی از نویسندگان امروزیِ مورد مطالعه، با پرداختی به تحلیل دو رمان تاریخی [داستان مانی نقاش و عروس مِدی] که از آن یاد کردیم، به اصل موضوع روی می‌آوریم.
پیش از هر چیز، خلاصة کوتاهی از آنها به دست می‌دهیم.
نویسندة داستان مانی نقاش، از همان فصل اول، قهرمان اثر را به ما می‌شناساند که از پدرش، فاتاک، جدا می‌شود و، به همراهی نوکر باوفایش، لیبای، سفری دراز در پیش می‌گیرد. مانی، در این سفر به نزد عموی خود، بابا شمعون، موبد زردشتی در دیر مِنِسا نزدیک بابل، می‌رود که قرار است کشورهایی را که باید به آنها سفر کند به او معرفی نماید. مانی، در راه، دختر جوانی به نام زهیدا را از چنگ راهزنان رها می‌سازد و او را با خود به نزد عمویش می‌برد. بابا شمعون به او توصیه می‌کند که برای آموختن نقاشی به چین برود. در همین اوان، به فرماندهیِ شاهزاده هِرمیداس، تدارک لشکرکشی به امپراتوری چین صورت می‌گیرد.
بدین‌سان، پیرنگِ داستان گره می‌خورد که در دو سطح به گردش درخواهد آمد. یکی در سطح عاطفی که در آن می‌بینیم عشق مانی و زهیدا، که اوضاع و احوال آنان را از یکدیگر جدا ساخته و گرفتار ماجراهای متعدد گشته‌اند، سرانجام با غلبه بر موانع بسیار، به پایان خوش می‌رسد. دیگری در سطح تاریخی که، در آن، با افکار مانی آشنا می‌شویم و با پیشرفت سریع او در آموختن نقاشی در چین و همچنین پیدا کردن گنج در صحاری ترکستان ـ که آن را به شاپور واگذار می‌کند و شاپور در ازاء تعهد می‌کند به آیین او درآید و آن را، به عنوان دین عالمگیر، به جهان تحمیل کند.
این است چکیدة اثر که به غایت در هم تنیده و سرشار از حوادثِ دور از انتظار است. در جنب جنگ با چین، شاهد جنگ با والِریَن، امپراتور روم، نیز هستیم. به مقتضای پیرنگ، از واقعیات تاریخی سخت تخلّف شده است. از جمله نقل شده است که شاپور، با رایزن نزدیک و در عین حال بَدَل خود، اسفندیار، برای کار اکتشافی به قسطنطنیه می‌رود که فیروزِ خیانتکار، وزیر سابق او، در آن به سر می‌برد. این مرد، که وابسته به اشکانیان است و به نزد امپراتور چین پناهنده شده، به قسطنطنیه آمده، تا اتحاد با چین را به ضدّ ایران به والِریَن پیشنهاد کند. فیروز شاپور را لو می‌دهد و والِریَن به خیال خود او را در قفسی محبوس می‌سازد. اما آن کس که مزدوران والِریَن بر او چنگ انداخته‌اند شاپور نیست بلکه بدل او، اسفندیار، است. مع‌الوصف، والِریَن، همراه با اسیر بلند پایگاهش، به جنگ با ایران می‌رود و گندی شاپور را محاصره مي‌کند.
به یُمنِ مهارت روایتگر، همه چیز به خوبی و خوشی پایان می‌گیرد. زهیدا، که به دست مانی نجات یافته، طیّ داستان، در قبضه تسلط عشق، زور و قوت کم‌نظیری از خود نشان می‌دهد و مظفرانه دو شیر را از پا در می‌آورد و بر کلید گنجی که به گردن یکی از آن دو آویخته است دست می‌یابد. وی را، در جست‌وجوی مانی، زمانی در خانبالغ می‌بینیم که در آن، هر چند محبوب خود را باز نمی‌یابد، شاهزاده هرمیلاس را نجات می‌دهد.
بازهم اوست ـ و در اینجا باز به شاپور می‌رسیم ـ که، به کمک بابا شمعون و دیگر موبدان، که به‌صورت بدلیِ خنیاگر در آمده‌اند، در اردوی رومیان و شادروان والِریَن رخنه می‌کند و اسفندیار را نجات می‌دهد و والِریَن را به جای او در قفس می‌اندازد. در این اثنا، شاپور، همراه مانی، بر گنج دست می‌یابد و، در اواخر رمان، جملگی، با مهارت تمامِ داستان‌نویس، یکدیگر را در آتشکده باز می‌یابند. خدمات زهیدا و مانی به ایران با پیوند آن دو پس از ناملایمات بسیار پاداش می‌یابد.
آقای ا. بِرتلِس دربارة، اين رُمان چنین اظهارنظر می‌کند:
«در جنب قهرمان اصلی داستان، بار دیگر دو پادشاه را می‌یابیم: والِریَنِ ددمنش و مست و فاسد و شاپورِ، درست در نقطة مقابل او، پُرنیرو و با گرایش مردمی. چهره داستانیِ نمونه‌وارِ بسیار جالبی هم هست که شخصیت فرعی است و آن مالک فئودال جوانی است که رعایای خود را بی‌رحمانه آماج ظلم و ستم می‌سازد. این چهره بی‌گمان از واقعیت زنده برگرفته شده است و تا به امروز امثال آن در ایران کم نیست. در اینجا نیز، چنان که در دیگر رمانها، از ماهیت موبدان، این «خرسهای تن‌پرور»، پرده برداشته می‌شود که دستِ بالا، اگر شیّادانی موذی و زیانکار نباشند، طفیلیهای بی‌مصرف‌اند.»

منبع: برندزلینک
brandslink.ir

ارسال شده در تاریخ : 11 فروردین 1393 ساعت 14:46

بازگشت به صفحه اصلی مقالات

نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده

ارسال نظر

برای ثبت نظر ابتدا با حساب کاربری خود وارد سایت شوید

ارسال کننده
نام ونام خانوادگی : : حسن حسین زاده
نام کاربری : ali_123
تاریخ عضویت : 2 فروردین 1393
تعداد مقالات ارسالی : 1000
تعداد لینک ها : 0