برندزلینک

مرجع لینک

برندهای برتر

افزایش رتبه

افزایش محبوبیت

افزایش ترافیک

آفرینه های بیژن جلالی

آفرینه های بیژن جلالی

او حتی سعی نمی کرد در چیدمان کلمات از بوطیقای شعر استفاده کند، کلمات او ادبیتی بر نمی­تافتند و چون خواننده به دنبال ادبیت در شعر می گشت از سادگی و بی پیرایگی دچار شگفتی می شد. خوب که مداقه کنی در می یابی که میابی که شاعرانگی بی ادوات بسیار مشکل تر از آن است که فن شعر بیاموزی و با انواع صنایع به تسخیر روح خواننده عزم کنی! جلالی تا آخر عمر ارتباط موسع با افراد نداشت، گوشه یی داشت با گربه اش که یعنی تمام مام وطن را در آغوش دارد و به قول نرودا اتاقش مرکز جهان است. با معدود دوستان قدیمی که با ایشان حشر و نشر بیش تری داشت روزگار می گذراند. گوشه گیری جلالی شاید بر آمده از روحیه ای باشد که در دائی اش صادق هدایت ریشه برگرفته؛ اینجاست که باید اذعان کرد، حلال زادگی بیژن جلالی را هیچ ظنی نیارست به چالش گیرد! او به واسطه همین روحیه از دنیای رسانه فاصله می گرفت، حتی به یاد دارم، مفتون امینی در چند برگ شطرنجی حدوداً کمی بزرگ تر از قطع کارت ویزیت چند شعر کوتاه او را به خط خوش برایم به نشانی مجله ای که سردبیرش بودم و در دهه ی 70 منتشر می شد فرستاد.

جلالی که در سال تولد منظومه افسانه ی نیما متولد شد در 71 سال طول عمر خود و سفر به فرانسه و درس خواندن در رشته زبان و ادبیات فرانسه البته پس از ترک تحصیل در سرزمین مارسل پروست در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. علی رغم آشنایی با امواج مختلف شعر مدرن که سر آمد آن ها در زبان فرانسه بوده، قائم به ذات از هر گونه تاثر بری ماند.

شعر جلالی چنان غامض ستیز که از فرط این ستیزندگی به سادگی پناه نمی آورد بلکه دست شما را می گیرد و در آرامش و سادگی دنیای شعری اش که برآمده از پیرامون و هستی است غرق تان می کند. طوری که شما را یارای غرق او در این سادگی نیست.

در واقع سبک شعر او سبک سادگی ست و کلمات به هم فخر نمی فروشند و راحت کنار هم می نشینند، حتی پلکانی نوشتن شعرهایش را به راحتی می توان تغییر داد و شعرش در شکل پلکانی هم از قراردادی خاص پیروی نمی کند. او نه پیمان بسته و نه پیمان شکسته ، بنابراین آزادانه نه من ِ خود را شعری که من ِ شعری را خودی می کند و این موفقیت کمی نیست.

او در شعر منثور نه از موسیقی و جهان بینی شعر شاملو نه شعر صفارزاده استفاده نمی کند، با سادگی از تشبیه بهره می گیرد معنویت شعرهایش بیشتر به وضوح تصاویر و ضرباهنگ هایکو و شعرهای دائو د ِ جینگ که برگرفته از ذن بودیسم است. نزدیک تر است فلسفیدن او فلسفیدن فیلسوف مابانه نیست بلکه بر گرفته از فلسفیدن یک عکاس نه در بیان یک نگاه ناتورال و نه عرفان شرقی است.

شعرهای بیژن جلالی مثل نگاتیوهایی ست که فریم به فریم و البته جدا جدا هر کدام هم عکسند و هم عکس هایی که متحرکند و در کنار خود پاره هایی از واقعیت بد و خوب پدیده ها و پیرامون ماست.

حالا شعر کوتاه او را برای چند کلمه در باره اش نوشتن، انتخاب کرده ام:

خواننده ی شعر

پشت در منتظر است

برای

او صندلی بیاورید

و یک فنجان چای

اضافه بر هر آن چه گفته ایم باید بیفزایم. منِ شاعرانه ی جلالی در شعرهایش هیچ کاره است، چرا که من شاعرانه در لحظه نوشتن شعر ادیب است و نه شاعر، شاخک های چالش و نقد بیشتر شاعران در لحظه سرودن به موازات لب ریختگی شعر ممیزی می کنند. یعنی \\\"جوشش\\\" چشم مدیریت مدبرانه دارد و هر آن چه را در کارگاه تجربه کسب کرده در پدید آوردن ساختار شعر دخالت می دهد در حالی که شاعر ما به هیچ وجه اجازه دخالت مدیریتی، ادبیت و تدبیر به شعر نمی دهد و یک چشم انگار در بیابانی جوشیده می گذارد خود شعر راه خودش را همانند آن چشم بدون دخالت آدمی بیابد.

شعر او بکر و البته بدوی و غالبا پیش شعر بودن شان دلیلی بر شعر بودنشان است.

بیژن جلالی و شعرش مرا یاد نابه هنگامی سیبی که از شاخه می افتد می اندازد. او بر خلاف میکل آنژ که گفته دیوید (داوود) در این سخره هست کار من فقط زدودن حشر و زواید آن است. در تعریف شعری که جلالی به خواننده می دهد بی ربط گفته، او شما را می برد و از پنجره ی خودش در سخره ها آن قسمت هایی که طبیت باعث شبیه بودن آن ها به دیوید شده به شما می نمایاند، کار او فقط نشان دادن و ثبت آن زاویه است. و چه بسا از دریچه انواع گرایش های شعری، شعر او پیش شعر و یا شبه شعر است. هنوز نیاز به ویرایش اساسی دارد، خام است و نیازمند تراش استادانه برای آن که با پیکره ی یک اثر بتوان به آن نگریست. بنابر نمونه شعر آورده شده خواننده شعر او به محض دیدن شعر پشت در بسته ی شعرش نمی ماند و نمی نشیند چرا که دری وجود ندارد بنابراین او خواننده را دعوت به یک فنجان چای ( از فرط سادگی و نه البته قهوه)می کند. و لابد به نفر سومی هم که هست دستور می دهد( شاید دستور شعرش را به منتقد نفر ثانی ابلاغ می کند که کار تو فقط صندلی آوردن است و خواننده هم به اندازه یک فنجان چای خوردن مهمان خانه شعر است و بس.

\\\"خواننده\\\" ذی حیات و جان دار است، شعر اگر غیر جان دار و دارای ارتباطی ارگانیک با خواننده و چون شعر است بنابریان شاعر غایب هم داخل بازی می شود که لابد آن را گفته ، جلالی نا خواسته در این شعر استعاره را به مدد می گیرد و سفیدخوانی غیر عمدی ایجاد می کند- به واسطه حضور غیر مستقیم شاعر در شعر – او نمی گوید پشت دیوار، می گوید پشت در، یعنی شعر اگر نهان هم بماند با گشوده شدن در، از پرده برون می زند.

بعد جمله امری منتقد هم حضور غیر مستیقم دارد و سفید خوانی ایجاد کرده است.

بنابراین شعر و منتقد غایبِ حاضرند. مراعات نظیر ، تضاد، کنایه و استعاره هم می شود از پس این سادگی بیرون آورد. یک فنجان چای که در فرهنگ ما دم دستی ترین پذیرایی از خود و دیگران محسوب می شود، اصولاً از پس خستگی می چسبد.

بنابراین خستگی هم در این جا اشاره به سادگی و در عین حال انتظار دارد ، انتظاری که شاعر با اصرار سادگی بی تفاوت از کنارش می گذرد و خستگی خواننده، منتقد و شاعر از برآورده نشدن انتظار خواننده از سویی و برآورده نشدن آن از دریچه ای دیگر است.

منبع: برندزلینک
brandslink.ir

ارسال شده در تاریخ : 11 فروردین 1393 ساعت 13:38

بازگشت به صفحه اصلی مقالات

نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده

ارسال نظر

برای ثبت نظر ابتدا با حساب کاربری خود وارد سایت شوید

ارسال کننده
نام ونام خانوادگی : : حسن حسین زاده
نام کاربری : ali_123
تاریخ عضویت : 2 فروردین 1393
تعداد مقالات ارسالی : 1000
تعداد لینک ها : 0