برندزلینک

مرجع لینک

برندهای برتر

افزایش رتبه

افزایش محبوبیت

افزایش ترافیک

نظیری نیشابوری، فیروزه ی سبز غزل فارسی

نظیری نیشابوری، فیروزه ی سبز غزل فارسی

برای نمونه وحشی بافقی به خاطر سپرده می­شود و شرف جهان و روزبهان صبری و ضمیری اصفهانی از خاطر می­روند در حالی که ارزش کار این عده یکسان است و حتی می­توان گفت که وحشی بافقی، مقامی فروتر از آن چند نام دیگر دارد. یا فرخی و منوچهری و عنصری به یاد می­مانند و غضایری رازی و عسجدی و اثیر اخسیکتی و دیگران به یاد نمی­مانند در حالی که ارزش آثار این عده کمابیش یکسان است. اما ذهن و زمان ما بی­نهایت نیست و باید دست به انتخاب بزنیم و انتخابی که می­کنیم، مانند میراثی برای نسل بعد از ما می­ماند که از کودکی و از دوران شکل­پذیری می­بیند ما بزرگ­ترها شعر چند نفر را زمزمه می­کنیم و نام آن چند نفر از کودکی در خاطرشان می­ماند و شعرشان و هنجار کلام و طعم سخنشان در خاطرشان جاگیر می­شود و جا برای دیگران نمی­گذارد، دیگرانی که گاهی می­توان دلیلی برای انتخاب نشدنشان بیابیم اما حقیقت آن است که در اغلب موارد، هیچ دلیل واضحی برای انتخاب نشدنشان وجود ندارد مگر یک دلیل و آن، گزینش ناگزیر شماری محدود و کنار نهادن ناگزیر و تاریخی جمعی بسیار بزرگ است که همه کمابیش در یک سطحند.

و یکی از بزرگ­نام­هایی که بر اثر این گزینش ناگزیر، محکوم به فراموشی ناگزیر در خاطرات عامه شده­است،کسی است که خواص، او را از انبیای شعر فارسی می­دانند و لقب فیروزه­ی سبز غزل پارسی را برازنده­ی او دانسته­اند، کسی که شعر فارسی و بویژه غزل هم­عصر و مابعد خود را به طرزی عمیق و تخطی­ناپذیر زیر تأثیر خود گرفت و تغییر داد. نام­های معدودی که از نسل او یا نسل بعدی متصل به او گزینش شدند و در خاطر ماندند، کسانی بودند که رجحان قطعی بر او ندارند و برخی از آنان مانند صائب تبریزی به صراحت، مقام وی را برتر از خود و دیگر یاران می­دانستند. و این اَبَرشاعر فراموش شده کسی نیست جز نظیری نیشابوری، شاعر قرن یازدهم هجری.

زندگانی نظیری

محمدحسین نظیری نیشابوری، در نیمه­ی قرن دهم هجری در نیشابور متولد شد. وی در ابتدای جوانی برای آزمودن توان شاعریش، به کاشان رفت. کاشان در آن روزگار با اصفهان و قزوین، سه مرکز تجمع وقوع­سرایان بودند. نظیری در کاشان در مجالس طرح شعر شرکت کرد و در عین جوانی و تازه­کاری، نخبگان وقوع را مغلوب غزل­هایش ساخت، مخصوصاً با غزلی که پس از نظیری، جواب­گویی به آن از سنن شاعری شد، اما هیچ کس، این­گونه نازک و لطیف و صمیمی نتوانست بسراید که نظیری سرود:

فلک مزدور ایمای تو باشد

نوازد هر که را رای تو باشد

شود مجروح مغز استخوانم

سر خاری چو در پای تو باشد

نیازارم ز خود هرگز دلی را

که می­ترسم در او جای تو باشد

حریفی کز خرد بازیچه سازد

نگاه کارفرمای تو باشد

دو عالم نقد جان در دست دارند

به بازاری که سودای تو باشد

گل صد رنگ می­روید از آن خاک

که دُردی نوش صهبای تو باشد

کدورت نیست کاخ سینه­ای را

که راهش بر تماشای تو باشد

نهایت نیست طومار دلی را

که عنوانش تمنای تو باشد...

و برخی از ابیات این غزل بویژه بیت : «نیازارم ز خود هرگز دلی را/ که می­ترسم در او جای تو باشد» زمزمه­ی زبان­ها شد به همان­سان که بسیاری دیگر از ابیات نازک و عاطفه­ریز نظیری زمزمه­ی زبان­هاست بی­آنکه نام نظیری به یاد مانده باشد:

درس ادیب اگر بُوَد زمزمه­ی محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را

در قرن نهم هجری، در شرق ایران در هرات، سلاطین تیموری و در غرب ایران در تبریز، سلاطین آق­قویونلو، رنسانس­گونه­ای از شعر و موسیقی و معماری و نگارگری و هنرهای ظریفه پدید آورده بودند. سنت سلاطین آق­قویونلو به سلاطین صفوی منتقل شد و رنسانس سلاطین تیموری هرات، با زوال دربار هرات به تیموریان هند که به عناوین بابُریان و مغول کبیر و گورکانیان هند نیز شهرت داشتند رسید. این خاندان چنان بهشتی از ادب و هنر ایرانی در هند پدید آوردند که شبیهش نه پیش از آن بود و نه پس از آن تکرار شد. تیموریان هند، هرچیزی را که نام ایرانی بر پیشانیش بود، از شعر و نثر و نگارگری و موسیقی و معماری و امیر و دبیر و وزیر و حتی زن، به گران­ترین بها به هند می­آوردند و نه­تنها دربار شخص سلاطین تیموری هند، بلکه دربارهای متعدد استانداران آنان که کم از دربار سلاطین صفوی نبودند، محل تجمع همه­گونه ایرانی شده­بود. فکر رفتن به هند و به چنگ آوردن ثروت­­های افسانه­ای در برابر یک شعر،حتی یک شعر متوسط و ضعیف، در هر سری بود. صائب تبریزی می­سراید:

همچو عزم سفر هند که در هر سر هست

فکر سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

و این سودا به سر نظیری هم رسوخ کرد و او را از کاشان به هند کشانید. نظیری در هند به دربار عبدالرحیم­خان ملقب به خانخانان از امرای جهانگیر تیموری پیوست. نه تنها شخص جهانگیر مانند دیگر سلاطین تیموری هند، همه­گونه ایرانی عالم و فاضل و شاعر و هنرمند را در دربار خود گردآورده بود، بلکه تک­تک امرای او نیز به نوبه­ی خود چنین دربار ایرانی­زده­ای داشتند. نظیری در دربار خانخانان به یمن مداحی خانخانان و شخص جهانگیر پادشاه، به ثروتی افسانه­ای دست یافت، اما این ثروت را دفینه نکرد بلکه باز، خود دربارگونه­ای پدید آورد و انواع و اقسام ایرانیان را در آن گردآورد و به حمایت آنان پرداخت به گونه­ای که نظیری را پدر و مادر ایرانیان هند می­دانستند و شاید یکی از دلایل شیوع شگفت­آور شیوه­ی شاعری نظیری، همین شاعرنوازی­های او باشد. شاعران، همان­گونه که جهانگیر و امرای او را می­ستودند، نظیری را نیز می­ستودند و صله می­گرفتند و چون این­بار، ممدوح خود شاعر بود، باید به شیوه­ای می­سرودند که پسند او باشد و بدین ترتیب، سبب دیگری برای شیوع گسترده­ی شیوه­ی شاعری نظیری پیدید آمد.

نظیری نیشابوری پس از سال­های دراز توقف در هند و در حالی که در سایه­ی حمایت­های جهانگیر تیموری و خانخانان، همه­گونه از ثروت و مکنت دنیا برخوردار بود، در سال 1021ه.ق در گجرات وفات کرد. درباره­ی وفات او نوشتند که شاعران پارسی­گو از مرگ او یتیم شدند.

جایگاه نظیری در شاعری

نظیری نیشابوری شاعری مؤلف و دارای شیوه­ی مخصوص خود است. وی همچنین شاعری جامع بود زیرا در قالب­ها و انواع متنوعی به عرضه­ی آثار پرداخته و در همه­ی این انواع و قالب­ها، پیروز و سرآمد بوده است. زمان ظهور او چندین ویژگی داشته است.نخست آنکه در آن روزگار، تازه­گویی و نوگرایی، ویژگی اصلی شعر فارسی محسوب می­شده. شعر فارسی، همواره شعر نو بوده­است. اطلاق عنوان شعر نو بر بخشی از شعر معاصر ما، خالی از ایراد نیست، زیرا شعر فارسی از ابتدای پیدایش، عصر به عصر در حال نو شدن و منسوخ ساختن ماقبل خود بوده است، الا در روزگار میان انقراض صفویان تا ابتدای عصر ما که به سبب هرج و مر عمومی و پسرفت کلی جامعه­ی ایرانی،شعر نیز در حال پسرفت و بازگشت به ماقبل خود بوده. بنابراین، شعر نو نامیدن بخشی از شعر معاصر، در تقابل با شعر بازگشتی روزگار قاجار است، وگرنه شعر فارسی همواره و همواره در حال گذر از ماقبل خود و تازه شدن بوده­است. اما در روزگار نظیری، نوگرایی، حکایتی دیگر داشت. از قرن نهم، تمایلی افراط­گونه به نوگرایی در شعر پارسی پدید آمد و در قرن­های دهم و یازدهم چنان پیش رفت که همه­ی اجزا و ویژگی­های شعر در خدمت نوگرایی و تازه­گویی قرار گرفت. در این روزگار است که اصطلاحاتی چون تازه­گویی، طرز تازه، خیال خاص، روش تازه، شیوه­ی تازه، سخن تازه و ... در شعر پارسی رواج همه­گیر یافت. افراط در تازه­گویی و فدا کردن دیگر مولفه­های شعری،بخشی از سبک هندی را در هند قرن یازدهم و دوازدهم هجری پدید آورد که شعر و شاعر، بیش از حد طبیعی از مخاطب خود پیش رفتند و در نتیجه، حاصل کار، قطع ارتباط شاعر و مخاطب گردید و سبک هندی از همین جا محکوم به زوال گردید.

نظیری نیشابوری نیز تازه­گویی را سرلوحه­ی کار خود قرار داد با این تفاوت که تازه­گویی را نه هدف شعر، بلکه مولفه­ای در خدمت ارتقای شعر قرار داد و در عین تلاش برای تازه­گویی، سنت­های غربال­شده­ی گذشتگان را نیز در شعر خود حفظ کرد، به گونه­ای که تازه­گویی او منجر به فاصله گرفتن شعر از مخاطبانش نشد، و پایبندی او به حفظ سنت­های غربال­شده­ی شعری( نه هر سنتی)، موجب شد که نظیری مبدل به شاعری پیش­رو و نوگرا در عین سلامت و استحکام شعر شود، چیزی که در روزگار نوگرایی افراطی، فراموش شده بود.

نظیری نیشابوری از جهتی، تکرار بابافغانی شیرازی بود، هم از این جهت که در شعر او یک دوگانگی وجود داشت که بخشی از آن، متصل به سبک وقوع بود و بخشی دیگر منجر به سبک هندی می­شد و هم به سبب مبدأ قرار گرفتن هر دو نفر برای شاعران معاصر و مابعدشان به گونه­ای که تأثیر غزل نظیری نیشابوری را به وضوح در معاصران وی و شاعران قرن­های پس از او می­توان مشاهده کرد تا آن حد که با زوال سبک هندی در داخل ایران، چون شاعران داخل ایران از قبیل مشتاق اصفهانی و پیروانش خواستند به آنتی­تز سبک هندی روی آورند، به سراغ نظیری نیشابوری و نیمه­ی وقوعی شعر او رفتند. عبدالرزاق دنبلی، تذکره­نویس قرن دوازدهم هجری می­نویسد که مشتاق اصفهانی و پیروان او، چون خواستند سبک صائب و کلیم و وحید و شوکت(یا همان سبک موسوم به سبک هندی) را منسوخ کنند، به سراغ نظیری نیشابوری و ضمیری اصفهانی رفتند. می­دانیم که ضمیری اصفهانی شاعری صددرصد وقوعی بود و نیز بازگشت قرن دوازدهم به رهبری مشتاق اصفهانی، بازگشت به سبک وقوع بود(به خلاف بازگشت دوم که در عصر قاجار رخ داد و بازگشت به سبک عراقی و خراسانی بود) بنابراین، نظیری نیشابوری از دید عبدالرزاق دنبلی و دیگر منتقدان، شاعری وقوعی محسوب می­شده، و البته این نیمی از حقیقت است و نیمی دیگر آن است که میراث شعری نظیری، مانند میراث شعری بابافغانی، حاوی یک دوگانگی بوده که یک سوی آن به سبک وقوع و سر دیگرش به سبک هندی متصل بوده است.

نظیری نیشابوری در عین حال که همه­ی مختصات مثبت شعر عصر صفویان و تیموریان هند را داشت، مختصاتی ویژه­ی خود نیز داشت که به مدد همین مختصات، مبدل به شاعری مؤلف و صاحب شیوه­ی مخصوص خود شد. وی همچنین متانت، سلامت و تندرستی شعر پیش از عصر صفوی را نیز حفظ کرده بود، چیزی که در شعر عصر صفوی، آرام آرام به فراموشی سپرده می-شد و هرچه شاعران در تازه­گویی، بیشتر فرو می­رفتند، سلامت زبان و بیان را نیز بیشتر از کف می­دادند و این بی­سلامتی بیش از سبک وقوع در سبک هندی مشاهده می­شد به گونه­ای که شاعران نام­آور سبک هندی از قبیل صائب تبریزی، در آزمون سلامت­سنجی، کارنامه­ی قابل دفاعی ندارند.

نظیری نیشابوری در آن بخش میراث شعریش که وقوعی است، زبانی بسیار ساده، صمیمی،و گراینده به زبان زنده و منعطف گفتار دارد. آنچه به محض زمزمه­ی غزل­ها و قصاید نظیری خودنمایی می­کند، انعطاف و سیالیت شگفت­آور زبان اوست. بیان شعر او نیز بسیار ساده است و صنایع در شعر او سوار بر شعر نیستند بلکه بسیار منعطف، طبیعی و در حدی که مقاصد شعر، اقتضا می­کند، حضور می­یابند. شعر نظیری چه غزل و چه قصیده، از این حیث، یادآور شعر سعدی شیرازی است، هرچند که نظیری، خود اظهار می­کند که به حافظ شیرازی اقتدا کرده است:

تا اقتدا به حافظ شیراز کرده­ایم

گردیده مقتدای دو عالم کلام ما

اما آنچه از نیمه­ی وقوعی شعر او برمی­آید، همسویی با شعر سعدی است.

نظیری در نیمه­ی دیگر شعر خود، چهره­ای دیگرگون دارد که برخی، آن را سبک هندی دانسته­اند و حتی برخی ادیبان معاصر-تنها ادیبان معاصر- نظیری را از شمار شاعران سبک هندی دانسته­اند، اما این باور تنها در قرن اخیر پیدا شده. در قرن­های پیشین(همان­گونه که از عبدارزاق دنبلی نقل کردیم) نظیری را شاعر وقوعی می­دانستند و نیمه­ی غیر وقوعی شعر او نیز دقیقاً سبک هندی نیست، بلکه شیوه­ای تازه است که امتداد و گسترش آن، می­تواند منجر به سبک هندی ­شود. نظیری در این بعد از شعرش، به جای روایت کردن لحظات واقعی، فردی و صمیمی که در زندگانی عاطفی انسان رخ می­دهد و موضوع سبک وقوع است، دست به باریک­اندیشی و خیال­پردازی می­زند، اما نمی­توان این چهره از شعر نظیری را سبک هندی دانست، زیرا خیال­پردازی­های نظیری در این عرصه، به خلاف شاعران سبک هندی، خیال­پردازی با هدف خیال­پردازی نیست، شعر در خدمت تازه­گویی افراطی نیست، زبان و بیان سلامت خود را حفظ می­کنند، موضوع تخیل، خود تخیل نیست، بلکه اغلب ، روایت کردن همان لحظات فردی، واقعی و صمیمی عاطفه است که منجر به سبک وقوع می­شود. از یکه­تازی تمثیل و بویژه اسلوب معادله هم که مختصه­ی بارز و چشمگیر سبک هندی است، خبری نیست. بنابراین، نظیری در این عرصه از شعرش نیز، به رغم محور قرار دادن باریک­اندیشی و خیال­پروری،گراینده به سبک وقوع است و نمی­توان او را دقیقاً شاعر سبک هندی دانست.

مختصات شیوه­ی نظیری

گفتیم که نظیری، عموم مختصات مثبت شعر روزگار صفوی را به علاوه­ی برگزیده­ای از سنن گذشته­ی شعر و نیز برخی افزوده­های خاص خود را داشته است. اما کدام گروه از ویژگی­ها بوده که شیوه­ی ویژه­ی نظیری را پدید آورده و موجب شده که او را شاعری مؤلف و از انبیای شعر پارسی بدانند. همامیزی کدام­ویژگی­ها موجب شده که شاعران معاصر نظیری و شاعران پس از او زیر سیطره­ی شعر او بروند به گونه­ای که ردپای غزل­های نظیری در دیوان معاصران وی و شاعران پس از او به وفور دیده شود و بالاخره چه عناصری موجب شده که ابرشاعری چون صائب، نظیری را برتر از خود و دیگر غول­های عصر صفوی بداند:

صائب چه خیال است شوی همچو نظیری

عُرفی به نظیری نرسانید سخن را!

به نظر می­رسد که همامیزی حساب شده و موفق ویژگی­های ذیل، نظیری را در جایگاهی بلامنازع قرار داد و او را صاحب شیوه­ای خاص خود ساخت که موجب رشک شاعران همعصر و پس از او گردید:

1. سلامت زبان: مولفه­ای که پس از حافظ شیرازی، از شعر فارسی رخت بربست. بابافغانی آن را احیا کرد و چون سلامت زبان، منسوخ شده بود، تا مدت­ها هر شعر عجیب و غریب را فغانیانه می­نامیدند! برخی دیگر از شاعران صفوی از جمله امیدی تهرانی، تلاش بسیار برای احیای آن کردند و به همین سبب، منتقدان آن عصر می­گفتند که امیدی تهرانی به شیوه­ی باستانیان شعر می­سرود!(قطعاً به این سبب که سلامت زبان در قرن نهم و مابعد آن، منسوخ شده بود و آن را متعلق به اعصار دوردست باستان می­دانستند!) و سرانجام نظیری بود که به طور پایه­ای، به سلامت زبان روی آورد بی­آنکه شعر او را باستانی بدانند، زیرا شعر نظیری، تلفیقی حساب شده از همه­ی بایسته­های شعری و از جمله تازه­گویی در عین حفظ سنن شعری بود.

2. گرایش مثبت و سالم نظیری به زبان زنده­ی گفتار به خلاف رویکرد عمومی عصر صفوی به این گونه از زبان که موجب انهدام سلامت زبان شده­بود،اما گرایش نظیری به زبان گفتار، در عین حفظ سلامت زبان بود. این رویکرد سالم و سنجیده، موجب انعطاف­پذیری، سیالیت و صمیمیت فوق­العاده­ی زبان شعری نظیری چه در غزل و چه در قصیده شد.این انعطاف، سیالیت و صمیمیت شگفتی­آور، منحصر به خود نظیری بود و شاید در غزل­های سعدی نیز این حد از انعطاف و سیالیت در عین صمیمیت را نتوان یافت:

نهایت نیست طومار دلی را

که عنوانش تمنای تو باشد

کدورت نیست کاخ سینه­ای را

که راهش بر تماشای تو باشد

نیازارم ز خود هرگز دلی را

که می­ترسم در او جای تو باشد

علامه شبلی نعمانی،ادیب نام­آور هندی در مجموعه­ی عظیم شعرالعجم، برگ برنده­ی گروهی از شاعران را که سعدی شیرازی، امیرخسرو دهلوی و نظیری نیشابوری در رأس آنان قرار دارند، مولفه­ای با عنوان «محاوره­بندی» خوانده است. محاوره­بندی، بهره­وری از زبان گفتار است که موجب صمیمت و انعطاف و سیالیت زبان شعر می­شود و علامه شبلی نعمانی بر آن است که علت صمیمت فوق­العاده­ای که در شعر این گروه هست(از شعر هم همین صمیمیت انتظار می­رود) همین محاوره­بندی است. در شعر امیرخسرو دهلوی، به سبب هندی بودن این شاعر، محاوره­بندی به کاربرد ترکیبات و جملاتی منجر شده که متعلق به زبان فارسی عام نیست و بیشتر به گویش هندی زبان فارسی تعلق دارد.

3. جوش سخن: بنا به تحلیل علامه شبلی نعمانی در کتاب شعرالعجم، برخی اشعار را که می­خوانیم، احساس می­کنیم که مغز کار کرده تا این اشعار پدید آیند مثل شعر حافظ یا بیشتر از او شعر خاقانی و انوری.این گونه از اشعار هنگامی که خوانده می­شوند نیز یا تماماً با مغز دریافت می­شوند یا با ترکیبی از مغز و قلب. اما در برخی دیگر از اشعار، حتی اگر مغز بوده که شعر را ساخته، کارکرد مغز، به چشم نمی­­آید. شعر چنان به درون مخاطب سیلان می­کند که انگار موجودی در سیلان و جوشش بی­وقفه و پرحرارت است، درست مانند آنچه در خواندن غزلیات شمس یا غزلیات سعدی احساس می­شود. شعر نظیری نیز مصداقی برای جوش سخن است و هنگامی که شعر او مخصوصاً غزل­هایش زمزمه می­شود، سیلان و جوشش پرحرارت را احساس می­کنیم:

یادت به خیر باد که در گریه­های گرم

شوقی که از خودم برهانی نهاده­ای

ارزان مکن کرشمه­ی خوبی که در دلم

ذوقی که بیش از آن نتوانی نهاده­ای

شاعران وقوعی عموماً در پی ثبت لحظات واقعی، فردی و صمیمی عاطفی­اند، اما در اغلب موارد، روایت­هایشان فاقد جوش سخن است و این موجب نقض غرض می­شود. از یک سو می­خواهند از عاطفه­ی سیال و پرحرارت بگویند و از سوی دیگر زبان و طرز بیانشان فاقد حرارت و جوشش است. یا با مغز تلاش کرده­اند که لحظات عاطفی را در پوسته­ی زبان، جا کنند و یا نارسایی و عدم سلامت زبان، مخل جوش سخنشان شده است. در نیمه ی دیگر شعر عهد صفوی یعنی سبک هندی نیز چون موضوع شعر، خیالورزی است و به ظواهر کار و نحوه اجرا نیز توجه کافی نمی شود، اساساً از جوش سخن و حرارت شعر، خبری نیست و اگر در میراث سبک هندی، شعر پرحرارت و دارای جوش و جوشش دیده شود، خلاف قاعده و اصل است.در این میان،تنها نظیری است که با پیروزی کامل، لحظات فردی و واقعی عاطفه را با زبانی منعطف و سیال و با جوشش و حرارتی سوزنده بیان می­کند.

4. روایت فردی­ترین،واقعی­ترین و صمیمی­ترین لحظات عاطفی زندگانی بشر: شعر کلاسیک عاشقانه­ی فارسی داری یک ویژگی اصلی است. عشق در این گونه از شعر، عبارت از قواعد کلی و جهان­شمول عشق است نه ثبت لحظات پر تب و تاب عشق واقعی و لحظات واقعی، فردی و صمیمی عاشقانه. در شعر عاشقانه­ی کلاسیک، معشوق، فاقد فردیت است و مثالی برای نوع معشوق است نه یک معشوق واقعی و ملموس. احوال او نیز واقعی، فردی و در نتیجه صمیمی نیست، بلکه احوالی عام وقاعده­گونه است. بنابراین، چنین عشقی، در زمین و در جهان واقعی اطرافمان اتفاق نمی­افتد، بلکه عشقی مثالی است که باید اتفاق بیفتد یا آنکه در جهانی مثالی و جدا از جهان واقعی و زمینی رخ می­دهد. نمونه­ی این عشق را در غزل سبک عراقی می­یابیم که عشق و عرفان به هم گره می­خورند و معشوق مبدل به موجودی مثالی و ایده­آل می­شود و احوال او با عاشق هم مثالی، کلی، جهان­شمول و مجرد از جهان واقع است. اما سعدی(غزل او را با غزل حافظ مقایسه کنید) و امیرخسرو دهلوی، این حلقه را می­شکنند و به روایت لحظات فردی و واقعی و در نتیجه صمیمی زندگانی عاطفی روی می­آورند. شکل کامل این گونه عشق، به سبک وقوع منجر می­شود که دقیقاً به سبب روایت کردن لحظات واقعی عشق، سبک وقوع نام می­گیرد. نظیری نیز به مانند دیگر وقوعیان، در پی ارائه کردن لحظاتی واقعی و فردی و صمیمی از زندگانی عاطفی انسان است و این لحظات، هنگامی که با جوش سخن، صمیمیت و سیالیت زبان و محاوره­بندی خاص نظیری گره می­خورد و عدم سلامت زبان و اغلاط زبانی نیز مخل ماجرا نمی­شود، ترکیبی سحرآمیز را رقم می­زند که هر خواننده­ای می­تواند پاره­هایی از زندگانی خود را در آن بیابد. این یکی دیگر از رازهایی است که موجب می­شود شعر نظیری، مخاطبان خود را مغلوب و اسیر خود سازد.

5. ویژگی دیگری که برگ برنده­ی نظیری و ویژگی منحصر به فرد او دانسته شده، ملموس کردن عواطف و احساسات است به گونه­ای که فردی­ترین و عمیق­ترین لحظات عاطفی که قابل به اشتراک­گذاری با دیگران نیست، از طریق این شگرد نظیری، ملموس و قابل لمس می-شود و نظیری می­تواند این لحظات کاملاً فردی را به اشتراک بگذارد و مخاطب نیز می­تواند با این لحظات، سهیم شود. نظیری استاد تجسیم و حسی­سازی مفاهیم و احساسات است. فرض کنید که بخواهیم از یک انسان خشمگین سخن بگوییم. می­توانیم بگوییم که او خیلی خیلی خشمگین بود و می­توانیم بگوییم که ابروهای او به هم گره­خورده بود، مشت­هایش را به هم می­فشرد، خون در چشم­هایش موج می­زد و لبانش را می­جوید. در فرض نخست، از خشم تنها سخن گفته­ایم اما در مورد دوم، خشم را بازی کرده­ایم. چگونه؟ در حقیقت خشم را که یک مفهوم است،به عناصر تصویری و قابل رویت و لمس­پذیر ارجاع داده­ایم. مفاهیم، مقولات ذهنی و مافی­الضمیرند و قابل به اشتراک­گذاری نیستند، اما تصاویر، مقولات مرئی و لمس­پذیرند و در نتیجه قابل به اشتراک­گذاری­اند. بنابراین اگر مفاهیمی از قبیل خشم، عاطفه، احساس، عشق، انتظار، هیجان و ... را توصف کنیم، امکان به اشتراک­گذاری آنها و سهیم شدن مخاطب در درک آنها را کاهش داده­ایم، اما اگر آنها را تصویری کنیم و به مقولات مرئی و ملموس ارجاع دهیم، بیشترین امکان مشارکت مخاطب در درک آنها را فراهم آورده­ایم. این­گونه، مخاطب در بیشترین حد ممکن می­تواند این مقولات را دریافت کند و با گوینده متحد و سهیم شود.علامه شبلی نعمانی و دیگر منتقدان، برگ برنده­ی نظیری نیشابوری و مهم­ترین ویژگی شعر او را همین ملومس کردن احساسات و عواطف عنوان کرده­اند. موضوع اصلی شعر نظیری، عواطف و احساشات فردی و واقعی بشر است، اما شگرد منحصر به فرد او که به اندازه­ی او در شعر هیچ شاعر دیگری دیده نشده است، همین ملموس کردن احساسات و عواطف است به گونه­ای که احساسات و عواطفی که در شعر نظیری موج می­زند، در عین اینکه در سرحد فردیت و خصوصیت است، کاملاً اشتراک­پذیر است و مخاطب می­تواند به طور کامل در درک آنها، سهیم شود. سبک عراقی، بر آن است که از پدیده­های عینی و ملموس، تعابیر ذهنی و ناملموس ارائه دهد و به همین سبب است که به جای روایت کردن لحظات فردی، واقعی و صمیمی عشق و عاطفه، به بیان کردن قواعد مثالی و عام و کلی عشق منجر می­شود. گل و بلبل، شمع و پروانه، عاشق و معشوق، ذره و آفتاب، در سبک عراقی ارزش در خود و تصویری و ملموس ندارند بلکه پایه­هایی اند برای بیان قواعد مثالی و عام عشق. در مقابل در سبک خراسانی پدیده­های ملموس و تصویری به نحو ملموس و تصویری روایت می­شوند و گل و بلبل، ذره و آفتاب و شمع و پروانه، خودشان هستند که با دقت تمام، تصویر می­شوند. اما شگرد نظیری هیچ کدام این دو نیست. نظری نه بر آن است که امور ملموس را انتزاعی و مجر کند و نه بر آن است که امور ملموس را به نحو ملموس، تصویر کند. نظیری بر آن است آنچه را که اساساً تصویری نیست، یعنی تب و تاب عشق و لحظات عاطفی و هیجانات عشق را به تصویر بکشد و ملموس کند. بدین وسیله، درونی­ترین و فردی­ترین وقایع عاطفی بشر را ملموس می­کند و به اشتراک می­گذارد. ملموس کردن مفاهیم و احساسات، ویژگی منحصر به فرد شعر نظیری دانسته شده و اگر نظیری می­تواند از خصوصی­ترین، صمیمی­ترین احساسات بشری سخن بگوید و بشر را در این احساسات شریک و سهیم سازد، رازش در همین شگرد شگفت­آور است. وقتی که نمونه­های شعر نظیری را در ادمه­ی این مقاله مرور کنید، دقت کنید که او با چه توفیقی توانسته احساسات فردی و خصوصی را به ملموس­ترین شکل ممکن بیان کند.

6. بیرون آمدن از مضایق: یکی از آزمون­های توانایی شاعر را بیرون آمدن از مضایق دانسته­اند. گاه پیش می­آید که قافیه و ردیف نخستین مصرع به گونه­ای است که خواننده گمان نمی­برد شاعر بتواند شعر خود را پیش ببرد و ظرف دو سه بیت، شعر تنزل می­کند و با ابیاتی سست و نامربوط مواجه می­شویم. برای نمونه به این غزل معروف شهریار تبریزی توجه کنید:

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

روزی سراغ وقت من آیی که نیستم

در دو سه بیت نخست، شاعر با توفیقی چشمگیر، پروژه­ی شعری خود را پیش می­برد اما از میانه­ی غزل، با ابیاتی سست مواجه می­شویم که هیچ نسبتی با آغاز غزل ندارند و سبب، قافیه­ است که شعر را در میانه­ی کار به زیر کشیده است. این مضیق، مضیق طولی است که شاعر را در طول شعر به زانو در می­آورد. شاعران عصر صفوی و بویژه شاعران وقوعی برای مواجهه با این مضیق، چاره را در کوتاه گرفتن طول شعر دیده­اند و به همین سبب است که غزل پنج بیتی در شعر صفوی و بویژه در غزل وقوعی، رایج شده است. اما یک مضیق عرضی هم داریم که شاعر در پی به شعر کشیدن مضمون یا موضوعی است که مخاطب در مواجهه با آغاز بیت، گمان نمی­برد که شاعر بتواند این بیت را به قافیه­ای مناسب برساند و ختم به خیر کند.این مضیق، عرضی است و بیشتر گریبانگیر شاعران سبک هندی است. شاعران سبک هندی برای مواجهه با مضیق عرضی، اغلب ناچار به دستکاری وسیع در ترتیب ارکان زبان می­شوند و با هدف به شعر کشیدن مضمونی که برگزیده­اند، زبان شعر را به انهدام می­کشند و حتی بزرگانی چون صائب تبریزی نیز جابه­جا زبان شعری خود را برای بیرون آمدن از مضیق عرضی، به انهدام کامل کشیده­اند.

اما نظیری نیشابوری را استاد بیرون آمدن از مضایق دانسته­اند چه در طول شعر و چه در عرض آن. در طول شعر، گاه با مشاهده­ی موسیقی کناری مصرع نخست(قافیه+ ردیف) گمان می­بریم که میهمان شعری کوتاه خواهیم بود اما نظيری، با استادی کامل، پروژه­ی خود را تا ده ها بیت، ادامه می­دهد. در مضیق عرضی نیز به ندرت می­توان بیتی را در دیوان نظری یافت که مضمون و درون­مایه­ی بیت، فاقد تناسب با صورت و زبان و بیان باشد و بی­آنکه نظیری ناچار به دستکاری وسیع در ارکان زبان شود، مضمون مدنظر خود را با توفیق کامل به قافیه و ردیف پیوند می­زند و در عین حال، سلامت زبان، تناسب بیان، و سیالیت و صمیمیت ویژه­ی خود را حفظ می­کند.

و سخن آخر اینکه نظیری، شاعری جامع است و این ویژگی در قرون متأخر، کمیاب می­شود. تا پیش از ظهور حافظ شیرازی، با ابرشاعرانی مواجه می­شویم که اغلب، شاعران جامعند، یعنی در همه یا اغلب عرصه­های شعر و حتی در نثر، آثار موفقی از خود به جانهاده­اند، مانند رودکی، سنایی و سعدی. اما ظهور حافظ، ختم روزگار شاعران جامع است. توفیق شگرف و یکطرفه­ی حافظ در عرصه­ی غزل، موجب تمرکز اغلب شاعران پس از او بر غزلسرایی برای تکرار توفیق حافظ در عرصه­ی سرایش غزل بود. این تمرکز منجر به تکرار توفیقی شبیه توفیق حافظ نشد و در عوض، ویژگی جامعیت را از شاعران پارسی­گو گرفت. جامی را در شاعران پس از حافظ باید یک استثنا دانست که در همه­ی انواع سخن، توان خود را آزمود اما جامعیت او نیز تنها در حد ایجاد تنوع و تعدد منحصر شد وگرنه جامی در هیچ کدام از عرصه­­هایی که وارد شد، نتوانست به کمال بایسته­ای که شاعران جامعی چون سنایی و سعدی داشتند، واصل شود. پس از آن نیز جامعیت به طور جدی و گریزناپذیری از شعر فارسی کنار رفت. اما نظیری نیشابوری، کماکان چهره­ی شاعری جامع را از خود بروز داد. نظیری را فیروزه­ی سبز غرل فارسی خوانده­اند اما او در دیگر عرصه­های شاعری نیز توفیقات بلامنازعی داشت. ترجیع­بند معروف او موفق­ترین نمونه­ی ترجیع­بند پس از ترجیع­بند معروف سعدی است:

آوخ که ز دل قرار برگشت

برگشت جهان چو یار برگشت

در دیده­ی خویش عزتش نیست

هر کز در دوست خوار برگشت...

متخصصان غزلسرایی-حتی جناب حافظ شیراز- اغلب قصایدی نیز سروده­اند اما همواره در بررسی قصاید این دسته از شاعران، این نکته هم یادآوری می­شود که این شاعران، غزلسرایند و در قصیده انتظاری از آنان نمی­رود. اما نظیری نیشابوری قصایدش را نیز با همان میزان توفیق غزل­هایش می­سراید، با زبانی صمیمی و سالم و در سرحد شاعرانگی:

ز هنر به خود نگنجم چو به خم میِ مغانی

بدرد لباس بر تن چو بجوشدم معانی

ملکا به فضل و همت، من و تو چرا ننازیم

نه مرا عوض نه قیمت، نه تو را بدل نه ثانی

تو ز من مدیح خواهی، به سخن فرو نمانم

ز تو من نوال خواهم، به کرم فرو نمانی...

همه دُر به بحر ریزم ز عطای خان‌خانان

که محیط، کشتیم را نکشد ز بس گرانی

همه عیش این جهانی ز عنایت تو دیدم

چه شود اگر ببینم ز تو زاد آن جهانی...

بجز این دعا نگویم که جز این ریاست دیگر

که به مقصدت رساند چو به مقصدم رسانی

******

نمونه­هایی از شعر نظیری


درس ادیب اگر بود زمزمه­ی محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را


*****

مردانه قماری كن دستی به دو عالم زن

برگی كه نهی كم نه نقشی كه زنی كم زن

هر دم چو فلك لعبی از پرده برون آری

این شعبده یك سو نه وین معركه بر هم زن

گر مهر نهی بر دل از شوق پیاپی نه

ور قفل زنی بر لب از رطل دمادم زن

بینایی جان خواهی شمشیر به تارك زن

آگاهی ِ دل خواهی الماس به مرهم زن

تو بهر چه خاموشی كز هیچ نیندیشی؟

من پاس ِ گهر دارم، غواص نه‌ای، دم زن

ایمان ز یقین خیزد، از هرچه به شك باشی

در آتش ِ حرمان بین یا بر محك ِ غم زن

مومن نتوان گفتن عاشق كه مجاهد نیست

رو بوسه چو سربازان بر طرّه‌ی پرچم زن

شادیّ و غم عاشق توأم به زمین آیند

تخت از پی سور ما در حلقه‌ی ماتم زن

ما جان به هوای تو دادیم در این گلشن

بر هستی ما دامن چون باد به شبنم زن

تا عذر ِ گنه گوید آن روی ِ بهشتی را

خالی دگر از عصیان بر جبهه‌ی آدم زن

گر كعبه هوس دارد احرام رخت بندد

چون خال زنخدانت گو غوطه به زمزم زن

جانی است نظیری را بیمار ِ لب و چشمت

یا شربت ِ نافع ده یا ضربت ِ محكم زن

به دلِ شکسته دارم گله بی­نهایت از تو

به کدام امیدواری نکنم شکایت از تو

******

هر كه نوشید می عشق تو نسیانش نیست

و آن كه محو تو شد اندیشه‌ی حرمانش نیست

دل به حسن تو مقیّد شد و جاوید بماند

كه ز فكر تو برون آمدن آسانش نیست

تا به كی فكر توان كرد و سخن تازه نوشت

قصه‌ی عشق حدیثی ست كه پایانش نیست

هیچ كس نامه ی سربسته ی ما فهم نكرد

نه همین خاتمه‌اش نیست كه عنوانش نیست

از دلم ره به دلت عشق نموده‌ست و خوشم

كه به این خانه دری هست كه دربانش نیست

راه ِ دیگر به سوی كعبه‌ی اعرابی هست

كه غم از سرزنش خار مغیلانش نیست

سایه‌ی نامه ی تو بال هما می‌داند

هدهد ما كه سر تاج سلیمانش نیست

مرد تاجر كه ز غربت به وطن می‌آید

تحفه‌ای خوب‌تر از نامه ی اخوانش نیست

بس كه از دقت فهم تو نظیری بگداخت

نكته‌ای نیست كه‌ آمیخته با جانش نیست

*******

سوی این بادیه هرگز نوزیده­ست نسیم

سینه بر برق گشاییم و جگر تازه کنیم

*******

سبزه­ی عیش ز بوم و بر هجران مطلب

نیشکر حاصل مصر است، ز کنعان مطلب

******

سبزه‌ی عیش ز بوم و بر هجران مطلب

نی‌شكر حاصل مصر است ز كنعان مطلب

در دیاری كه سجود خم ابرو رسم است

غیر ِ محراب كج و قبله‌ی ویران مطلب

فرض و سنت به تماشای تو از یادم رفت

پرده بر روی فكن یا ز من ایمان مطلب

بعد از آن كز چه نسیان به درم آوردی

پیش گرگم فكن و قیمتم ارزان مطلب

مهر، كین نیست كه هر جا طلبی یافت شود

آنچه هرگز نسپردند به دوران مطلب

لخت دل قوت كن و شكرّ احباب مخواه

دود دل سرمه كن و كحل صفاهان مطلب

آب حیوان ز كف دُردكشان می‌جوشد

گو خضر دشت مپیمای و بیابان مطلب

همه از كاهش احباب به خویش افزایند

قیمت یاری از این خویش‌فروشان مطلب

جلوه از حوصله بیش است نظیری هش‌دار

كشتی نوح نشد ساخته طوفان مطلب

*****


بگذر از عشق، که نه راه و نه گام است این جا

دل به حسرت نه و بس، کار تمام است این جا

*****

یادت به خیر باد که در گریه­های گرم

شوقی که از خودم برهانی نهاده­ای

ارزان مکن کرشمه­ی خوبی که در دلم

ذوقی که بیش از آن نتوانی نهاده­ای

******

ز فرق تا قدمش هر کجا که می­نگرم

کرشمه دامن دل می­کشد که جا اینجاست

*****

تو آفریده­ی روحی ز جنس خاک نه­ای

به صدر جای تو شاید، ز آستان برخیز

******

فراغ خاطر از سیر و سفر جستم، نشد حاصل

غم غربت فراهم کردم و سوی وطن بردم

******

ساقی صلای عام است، کاری به کام گردان

دامان خُم فراخ است، دوری تمام گردان

ما و دل اندرین شهر، چون حسن تو غریبیم

او را عزیز کردی، ما را غلام گردان

بی کیمیای مستی، تبدیل غم محال است

یا می حلال فرما یا غم حرام گردان

بی تو به تلخکامی شب­ها به روز کردیم

با ما به شادمانی یک روز شام گردان

******

چه خوش است از دو یکدل سر حرف باز کردن

سخن گذشته گفتن گله­ی دراز کردن

نه چنان گرفته­ای جا به میان جان شیرین

که توان تو را و جان را ز هم امتیاز کردن

منبع: برندزلینک
brandslink.ir

ارسال شده در تاریخ : 11 فروردین 1393 ساعت 13:35

بازگشت به صفحه اصلی مقالات

نظرات کاربران

هیچ نظری ثبت نشده

ارسال نظر

برای ثبت نظر ابتدا با حساب کاربری خود وارد سایت شوید

ارسال کننده
نام ونام خانوادگی : : حسن حسین زاده
نام کاربری : ali_123
تاریخ عضویت : 2 فروردین 1393
تعداد مقالات ارسالی : 1000
تعداد لینک ها : 0